تعلیمات عشایر با اندیشه، درایت ، تلاش ، کوشش و فداکاری مبدع آن پدید آمد و گردانندگان و همراهان تعلیمات عشایر در رشد و تعالی این سازمان پر افتخار به مبتکر آن یاری رساندند.
تعلیمات عشایر با اندیشه، درایت ، تلاش ، کوشش و فداکاری مبدع آن پدید آمد و گردانندگان و همراهان تعلیمات عشایر در رشد و تعالی این سازمان پر افتخار به مبتکر آن یاری رساندند.محمد بهمن بیگی به عنوان مبتکر و موًسس این مجموعه ی رهایی بخش و تاًثیر گذار تا ابد چون خورشید بر تارک آن خواهد درخشید.
منظومه تعلیمات عشایر ، ستارگان فراوانی درخود داشت وخدمات آنان هیچگاه از چشم تیزبین خورشید این منظومه دور نمی ماند.بنیان گذارتعلیمات عشایر در این منظومه چنان رابطه مستقیمی بین تلاش برای خدمت و تشویق ، برقرار نموده بود که به گفته خودش "عدم تشویق ، تنبیه به حساب می آمد. "یکی از صفات بارز وپسندیده بهمن بیگی قدرشناسی از تمامی کسانی بود که او را در راه خد مت به جامعه عشایر یاری می دادند.این فرزانه مرد به مناسبت های مختلف ، مکتوب و شفاهی این قلیان درونی اش را که نشاءت گرفته از ذات سلیم و بی آلایشش بود، نسبت به همکارانش ابراز می داشت. هم اکنون اسناد ارزشمندی دراین راستا موجود است.
به تاُسی از همین خصیصه والای انسانی بهمن بیگی، می طلبد جامعه ، بخصوص متنعمین از خوان تعلیمات عشایر یاران بهمن بیگی را قدر بدانند و در هر مجلسی بر صدر نشانند.به یقین یکی از یاران دیرین، پرکار و باوفای محمد بهمن بیگی، آن تک ستاره تعلیمات عشایر ، جهانگیر شهبازی است.
شهبازی سال ها در رکاب پدر تعلیمات عشایر ، علم ،دانش و توانش را نثار راه و روش و هدف او نموده است.
بهمن بیگی در جایی گفته است:" بدون شهبازی پیشرفت آموزش عشایر به این راحتی نبود!" و در جای د یگر آورده است:"بدون شهبازی پیشرفت امور تحصیلی دانشسرا و دبیرستان میسر نبود!"
شهبازی فارغ التحصیل دانشسرای عالی تهران در سال های دور است. وی از شاگردان مبرز جلال آل احمد نویسنده پر شور معاصر است.
شهبازی دستی در ادبیات دارد. قلم او رسا و روان و بیانش بلیغ و فصیح است.
حضور سالهای متمادی در کنار بهمن بیگی در همه فراز و فرودها، همراه با توانمندی های ذاتی و اکتسابی از شهبازی شخصیت ویژه ای ساخته است.
به درستی می توان او را تاریخ تعلیمات عشایر دانست. دریایی از خاطرات و تجربیات تلخ و شیرین و در عین حال عبرت آموز از روند طلوع ، شکل گیری و به ثمر نشستن تعلیمات عشایر، گو شه ای از اندوخته های گرانبهای اوست.
دانش آموختگان آموزش عشایر به حق و به درستی احترامی خاص و ویژه برای شهبازی قایل اند. تنها گلایه ای که هست، چرا این همه خاطره و تجربه پند آ موز و گره گشا با آن توان نویسندگی، مکتوب نشده تا همه از آن بهره ببرند و در تاریخ ثبت و جاودانه گردد؟ !! گر چه هنوزهم دیر نشده است.
علی رغم زندگی پر مشغله و ماشینی ، به رسم دیر پای مالوف ما عشیره ای ها، با قرار قبلی عصر یکی از روز های سرد و بارانی بهمن ماه شیراز، به دیدارش رفتیم.
به استقبال شاگردان دیروزش آ مد. مهربانانه با همه روبوسی کرد.احساسات درونی اش را به وضوح نشان می داد. به گمانم رضایت از خدمات ارزشمند گذشته به میهن و مردم و دیدن نتایج پر ثمر آن ، چنین انسان هایی را این گونه شاداب،خوشرو، سرافراز و شادکام نگه می دارد.
سایه اش بر سر همه ی ما به بلندی افتاب باد.
رفته بودیم بشنویم و یاد بگیریم.سعی می شد این فرصت برایش مهیا باشد.
با مطایبه سخن آغاز کرد.در قالب ادبیاتی فاخر از خاطراتش و از تجربیاتش برایمان گفت. به گوش جان شنیدیم.
خاطرات ارزشمند آموزشی ، آن هم از زبان جهانگیر شهبازی علاقه مندان زیادی دارد. جای بسیاری خالی بود. حال و هوای دیدار به قلم نمی آید و فقط بعضی از خاطرات ایشان را تقدیم حضورتان می دارم.
." تعلیمات عشایر برپایه مهر و محبت و خدمت و اعتماد و همدلی و صفا پایه گذاری شده بود. ستون این خیمه بهمن بیگی بود. روزی دست خطی از یکی از خواهران اموزگار به دستم رسید. نوشته بود: ( اقای جهانگیر شهبازی به زودی صاحب فرزندی خواهم شد . درخواست مرخصی دارم.)
در گوشه برگه درخواستش نگاشتم ، خواهر عزیزم، من، کارگزینی اداره و همه اداره در اختیار تو و برایش پس فرستادم.
مدتی گذشت. روزی راهنمای تعلیماتی دلسوز و فداکار آن منطقه «اقای قراچه» به دفتر کارم آمد. پرسیدم ، راستی آن خانم معلم که منتظر نورسیده بود، چند روز از مرخصی استفاده کرد؟ گفت: 2روز . فقط 2 روز. پس از دوروز، مثل یک سرباز زبده و جان بر کف در کلاس درس حاضر شد. !! "
. "در معیت بهمن بیگی در یکی از اردوهای آموزشی منطقه سمیرم در طایفه دره شوری بودیم. دانش آموزی به پای تخته آمد که اعجاز گونه سوالات سخت و دور از ذهن را به سرعت پاسخ می داد.!!
بهمن بیگی سخت به این کودک خردسال و با هوش خیره شده بود.! با اشاره متوجهم کرد که به لباس بچه توجه بکن. پیراهن خواهرش را به تن دارد.!! کفشهایش را بنگر.! یک جفت کفش لاستیکی، اما دو رنگ. !!
طبق روال همیشگی در بازگشت، گزارش اردو و مشاهدات خود از آن دانش آموز را با محصلین دانشسرا که در شرف معلم شدن بودند، درمیان گذاشت. صحنه های اردوی آموزشی و بخصوص وضعیت رقت بار آن دانش آموز را با بیانی گویا و شنیدنی برای مستمعین به تصویر کشید تا حدی که همه به گریه افتادند....
آنگاه از حاضرین سوال کرد آیا گریه ما و شما کافی است؟ آیا با گریه و زاری مشکل و بدبختی حل می شود؟ آیا با گریه راه به جایی می بریم؟...
دختری از طایفه بکش از میان جمع بر خاست و با صدای بلند گفت: خیر جناب مدیر کل! گریه کافی نیست. با گریه مشکل حل نمی شود و ما به جایی نمی رسیم . تنها راه این است که خوب درس بخوانیم و خوب درس بدهیم. خوب درس بدهیم و خوب درس بخوانیم.!!
. "سال اول تاسیس دبیرستان شبانه روزی عشایری یا همان چهل نفری بود. من تازه به شیراز آمده بودم و آشنایی زیادی نداشتم. دبیرستان دبیر ریاضی نداشت. آقای بهمن بیگی از آقای نظامی رییس دبیرستان خواست به دنبال دبیر ریاضی باشد. نظامی با تلاش فراوان دبیر ریاضی پیدا کرد و درس ریاضی شروع شد. روزی بهمن بیگی از من خواست به اتفاق سر کلاس درس دبیر ریاضی برویم. بهمن بیگی تا آخر کلاس شاهد و ناظر جریانات کلاس بود.
در پایان کلاس به دفتر دبیرستان بر گشتیم. بهمن بیگی از نظامی بابت تلاش برای آوردن معلم ریاضی تشکرکرد. اما گفت: هدیه ارزشمندی به دبیر محترم ریاضی بدهید و اعلام کنید از فردا نیازی به حضورش نیست.!
نظامی با کمال ناباوری گفت: من با تلاش زیاد ایشان را پیدا کرده ام. دانش آموزان هم راضی هستند. بهمن بیگی گفت: از تلاش شما تشکر می کنم. اما این دبیر محترم نه لباس مرتب می پوشد و نه بیان خوبی دارد. با احترام عذرش را بخواهید. !!
"از جمع دوستان ایرج بهمنی، کرامت بر فروشان، یدا... تقی پور، اسکندر کاظمی، رضا چراغ پور و مسعود بهره بر حضور داشتند.
از نویسنده این مطلب عذر خواهی میکنم.به دلیل نداشتن منبع این مصاحبه . هدف فقط درج خاطره های استاد است و استفاده همه دوستدارانش . اگر از نویسنده این مطلب اطلاع دارید حتما خبر دهید .
سلام به برادران بسیجیم. نظام سالهاست میلیاردها دلار خرج فتنه و شورش در بحرین، سعودی ، یمن، افغانستان و غیره میکند. این همه خرج نه تنها دولت آنها را عوض نکرد بلکه ملت خودمان را به فلاکت انداخت. بخاطر این بدبختیها، نظام مجبور شده با کشورهای دیگر کنار بیاید. چیزی که مشخص است این است که این دنیا نه کاملا شیعه، نه کاملا سنی و نه کاملا و تماماً مسیحی یا غیره خواهد شد. با وعده دادن به آمدن امام زمان دیگر مردم را نمیشود خر کرد. همچنین قران مجید میفرماید، لکم دینکم ولی یدین.